پشتیبانی سایت 09307404067

مرکز بین المللی آموزش های تئوری انتخاب ایران

برداشت و فهم رایج از رابطه مدیریت  و سرپرستی این است که یک نفر ، یعنی رییس بدون آنکه هیچ درون داد یا نظری از کارکنانش بخواهد یا با حداقل نظر خواهی از آنها به آنها می گوید که از آنها چه می خواهد و انتظار دارد که آنها چه کار کنند  رییس یا مدیر همچنین استانداردها را برای آنچه می خواهد تعیین می کند و خودش کیفیت کار کارکنان را ارزیابی می کند ، اگر آنها کارها را آنگونه که می خواهد انجام ندهند، رییس آنها را با تهدید به اخراج یا کسر حقوق و مزایا و یا ارتقاء انگیزه مند می کند. حداقل انگیزه سازهای رایج، اضافه حقوق یا دادن پست و کار جالب تر است
در واقع شیوۀ سنتی مدیریت مبتنی بر پاداش و تنبیه این جنبۀ مهم انسانی را نادیده می گیرد که آدمی تنها موجودی است که دربارۀ "فکر خودش " "فکر می کند". به عبارتی دیگر انسانها می توانند خود را از خودشان جدا کنند، بیرون از خود گام بگذارند و به چشم اندازه های سودمند دیگر توجه نشان دهند. چون انسان این ویژگی را دارد انسانها از بیرون برانگیخته نمی شوند-بلکه از درون و توسط آنچه دربارۀ خودشان و زندگی شان ارزشمند می دانند برانگیخته می شوند مانند هر مخلوق دیگری در این جهان هر کارگر و کارمند زیر دست مدیران نیز برای خودش هدف و مقصودی دارد. وقتی که ببینند کاری که انجام می دهند یا که از آنها خواسته می شود تا انجام دهند با  نیازها،ارزش ها و اهداف آنها در زندگی ربط و پیوند دارد، آنگاه با آمادگی تمام همۀ انرژی، خلاقیت و تعهدشان را مصروف تولید کالا یا خدمات کیفی می کنند.
یک رابطه خوب و رضایت بخش بین مدیر و زیردستان که ارزش ها و خواسته های هر دو را محترم بشمارد بهترین انگیزه ساز و محرک تولید و بازدهی کیفی است.
این به معنای آن نیست که تنبیه و تشویق هیچوقت کار نمی کند. اگر شغل به گونه ای باشد که نیازی به آموزش نداشته باشد و یا خیلی کم نیاز به آن داشته باشد، و کارگران یا کارکنان زیادی در بیرون بیکار بوده و برای گرفتن کار سرو دست بشکنند، افرادی که سرکار هستند سخت تر کار خواهند کرد و یا حداقل وانمود می کنند که سخت کار می کنند و پر تلاش اند و با هر نوع رفتار مدیر کنار خواهند آمد و اعتراضی نخواهند داشت.
با این وجود، حتی در شرایط بسیار دشوار که یافتن و حفظ کار مهم است، باز هم کارکنانی که فکر می کنند مدیر بالا دست آنها به آنها به عنوان یک انسان با منزلت به نیازها و خواسته ها و ارزش هایشان توجهی ندارد با غیبت و کم کاری یا بدکاری در برابر اقتدار رییس مقاومت از خودشان نشان می دهند، اگر کارکنان باور داشته باشند که مدیریت به آنها ارزش نمی دهد و به نیاز ها و خواسته های آنها توجهی ندارد،راههای بسیار زیادی وجود دارد که می توانند کار فرد را در سطح حداقل قابل قبولی انجام داده و هنوز شغل خود را حفظ کنند.
در روش مدیریت سنتی پتانسیل کمی برای ایجاد یک رابطۀ خوب ؛ نیرومند و رضایت بخش بین مدیر و کارکنان وجود دارد. مدیر سنتی می تواند دست و جسم کارکنان را بکار مشغول کند ولی ذهن،مغز و دل شان در جای دیگری متمرکز خواهد بود. ( نیازها و خواسته ها و ارزش های خودشان). آنها تمام خلاقیت و انرژی خود را کار می گیرند تا کشف کنند که چطور می توانند از زیر کار در بروند و حداقلی که می تواند رئیس را راضی نگهدارد را انجام دهند. اگر کارمندی  احساس ارزش مندی در محیط کار نکند و به این نتیجه نرسد که مدیر برای او ارزش قائل است ( یعنی به نیازها و خواسته های او هم توجه دارد) ، خیلی کم پیش می آید که خلاقیت خود را برای تعالی کار و سازمان بکارگیرد.
در این دورۀ آموزش تمام تمرکز ما بر موضوع چگونگی جایگزینی راهبری به جای ریاست است. وقتی مدیران بیآموزند که چگونه نیروهای زیردست خود را "راهبری" کنند، آنگاه خواهند فهمید که یک رابطه گرم و صمیمی، محترمانه و مبتنی بر ارزش های متقابل بین راهبر و کارکنانی که تحت سرپرستی و راهبری آنهاهستند ، مؤثر ترین رابطۀ های انسانی است 
یک مشکل مدیریتی دیگر در قلمروهایی پیش می آید که قدرت بین مدیر و زیردست برابر با هم یا نزدیک هم است و یا اینکه زیر دست چنین فکر می کند. نمونۀ بارز آنها شرکاء و زن و شوهرها، والدین و فرزندان بزرگ و بالغ شده که با والدین پیر و مسن خود سرکار دارند. در چنین موقعیت هایی یکی یا هر دو طرف سعی می کنند بردیگری ریاست کنند یا ریاست مآبانه  با او رفتار کنند، با این برداشت توهم گونه که من از تو بهتر می دانم چه چیز به صلاح توست و برایت خوب است- امّا افرادی که در موقعیت های نامبرده در بالا قرار می گیرند، بویژه همسران، در برابر ریاست مآبی همسر خود، مبارزه و مقاومت می کنند، در چنین موقعیت هایی اگر چه پول و مسائل مالی ممکن است یکی عامل باشد،امّا افراد از برآورده ساختن انتظارات یکدیگر سرباز می زنند و اتوریته و قدرت دیگری را رد می کنند. عدم احترام به ارزش های یکدیکر در این موارد فاجعه آفرینی می کند. رابطه از تعادل خود خارج شده و اصلاح آن کاری کمرشکن خواهد بود. استفاده از تئوری انتخاب به طور هدفمند مفاهیم ، دانش و مهارت لازم برای پرداختن و مدیریت بهینه این شرایط را در اختیار شرکت کنندگان قرار دهد.

ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

choicetheroy.ir کلیه حقوق مادی ومعنوی این سایت متعلق است به